
اا═..═════════╔رنگ ارغوانیِ جشن مهرگاناا═════════..═╚برخی قصیدههای مهرگانی – این نامگذاری از فرخی سیستانی است – که از ادبیات درباری به یادگار مانده است، رنگ ارغوانی، فضای جشن مهرگان را درخود گرفته است. سفرۀ ارغوانی، جامۀ ارغوانی، بادۀ ارغوانی، زر ارغوانی، و سنگهای قیمتی متمایل به ارغوانی مانند لعل و یاقوت و عقیق، از ایماژهای پر بسامد در چکامههای ارغوانی مهرگان است. در چکامههای ستایشی برخی شاعران ما از جمله ازرقی هروی و مسعود سعد سلمان، امیر معزی رنگ ارغوان جلوۀ ویژهای دارد.گزیدهای از یک...
ادامه مطلب
وقتی خیلی سریع و ناخودآگاه نسبت به یک اثر هنری، یا یک هنرمند موضع میگیرم؛ بیدرنگ، تحسین یا تقبیحش میکنم دچار یک «سوگیری ناخودآگاه» هستم. یک میانبُر ذهنی دارم برای کشاندن موضوع زیر چتر آگاهی و حتی میل خود. تقریباً همۀ ما خوانندگان ادبیات، منتقدان یا پژوهشگران هنر از این میانبرها در جیبِ ذهن داریم و در کنشگری هنری، میانبرهای خود را نیرو میبخشیم و گسترش میدهیم.سوگیری ناخودآگاه و پیشآموخته، مغز را قادر میکند تا حجم زیادی از اطلاعات را در یک لحظه، پردازش کند. معمولاً مغز میتواند آگاهانه ...
ادامه مطلب
مُهر هزار مرز بر پیشانیام خوردهاما هرجای زمین که بنشینممُقیم خـاکی کوچـههای تواماز تو چگونه بگذرد این تناین تن که در سینهاشتپههای پاکِ تو میتپد؛این تن که مویرگهاشدر «چشمهیِ زندگانی» تو شناورند؟زمین را سراسر گشتهام؛فقط تویی تنم و تنم از توستای ماهِ رونده در من!زلال جاری در تن!هر جای جهان که بیُفتمنمازم میشکندالا در مخمل آغوش تومگذار بگذرم از توهر جای زمین که بکارندمریشههایم تا چشمههای تو میدوندتا دو کنارهی سبزِ آبیاتشاخههایم به سمت تو خم میشوندتا کوچهباغ مهتابیاتمگذار بگذرم ا...
ادامه مطلب
کتابایرانیان و رؤیای قرآن پارسیمحمود فتوحی رودمعجنیتهران: انتشارات سخن. 1403243 صاز دیرباز شنیدهایم و همچنان تا به امروز میشنویم که «شاهنامه، قرآنِ عجم است»؛ «مثنوی، قرآنِ پارسی است»؛ «دیوان حافظ، لسانالغیبِ پارسیزبانان است». این گزارهها همه گویای این واقعیت است که پارسیگویان از دیرباز تا به امروز، رؤیای دستیابی به یک اَبـَرمتنِ وَرجاوندِ پارسی را در سر میپروراندهاند؛ کتابی پارسی که از شأنِ فرهنگی و فَـرَّهمندی یک متنِ آسمانی برخوردار باشد. این رؤیای دیرین و پایدار با چیرگی گفتمان دین اسلام و زبان عربی بر فضای سیاسی و دینی سرزمینهای پارسیگویان، زاده شده و در بستر تاریخ هزار و دویست سالۀ ادبیات پارسی دری هرازگاهی از گفتار و نوشتار یکی از سخنوران سرشناس پارسیگوی سربرآورده است.مسألۀ این کتاب، ص...
ادامه مطلب
بسیاری از مفسران بزرگ قرآن نوشتهاند که «یوم الزینة» در داستان موسی (ع) جشن نوروز (به عربی ألنیروز) بوده است.موسی آنگاه که خواست معجزۀ خود را بر ساحران آشکار کند: ﴿ قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَأَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى ﴾ [ طه: 59]. «گفت هنگام نامزد کرده مرا با شما "روز آرایش" است* آن گه که مردمان با هم آیند چاشتگاه.» (ترجمه از کشف الاسرار).در توضیحاتِ مفسران قرآن، یوم الزینه، روز آراستن و تزئیین بوده، مردمان پیش از ظهر در یکجا جمع میشدهاند؛ سالی یک بار رخ میداده (عید)، و بازار همگانی هم برگزار میشده است. مفسران چنین صفاتی را در سه روز شناخته شده و مشهور میدیدهاند: جشن نوروز ایرانیان، عاشوراء (جشن نجات موسی و هلاک فرعون)، و روز سبت یهودیان.(برای دیدن متن تفسیر روی واژۀ آبی الن...
ادامه مطلب
براهنی گرچه در سیاست و نقد ستیهنده بود و زبانی گزنده داشت اما در عشق و نگارش تجربۀ عشقی، منفعل و بی اراده و اثرپذیر است. منِ شاعرانهاش در تغزل با معشوق، برگ کاهی است در مصاف تندباد. این وادادگی و انفعال را بیش از هر چیز با فعل سببی برای متکلم وحده (من) میبینیم. دلبستگی فراوانش به کاربرد فعل سببی حاکی از مدهوشی او در برابر معشوق زیباست؛ کاربردهای نامأنوس فعل سببی او، بیش از دیگر تکنیک زبانی وی توجه خوانندگان و منتقدانش را به خود جلب کرده است. این سطور را بخوانید:▫️یادگارم کن به دیوارهای هیچ و بنویسانم▫️حالا نگو که شهر مرا آفتاب میرواند/ یک زن نمیرواند/ مرا به او بخواهانید / شخصا مرا نمیخواهد▫️میآورانیام در پیش خویش / و بعد از خویش میروانیام/ دیگر چه چیز برایم مانده به جز این که میدوانیام، میآ...
ادامه مطلب
چَه چَهِ بال فرشتگانکه در لاجورد جانها فرو میپاشندتنها از حنجرۀ تو برمیآیداز جهان جان میگیردت میپیچدت در چنگ تار و نتتا گوشهای شوی از نغمات وجودآوای هست و نیستبیرنگ و بینژادبی هر اعتقادبیسعادت است که نمینیوشدَتسنگواره است که نمیخواهدت بشنودسفیه است که نمیگذارد بشنویمتنغمههای لاهوتی از جهان جان تو بالا میآیندپیامآوری با اعجاز آوازویولون برابر کمانچهبربط در برِ دفمضراب بر شانۀ تار همه ایستاده به تحریر وحیاعجاز حنجرۀ پارسیخاتمُ النغمات است بخوانید...
ادامه مطلب
نومیدانه ماندهام در میدان خروجی سمنان به سمت مشهد. میدان استاندارد. چمدان کوچک قرمزی را که تازه خریدهام گذاشتهام کنار پایم و با چند نفر مسافر دیگر دور آتشِ پیرمرد گرم میشویم. پیرمرد دستفروش که تما...
ادامه مطلب
قرانتینات (1): قبلهی عالم در قرنطینهاطباء زنجفیل و لیمون و الکل تجویز کردند برای دفع کرونا. یک مرض است تجار و طُلاب آوردهاند از مملكت ماچین. فرمودیم زودتر بخرند بیاورند. خریدارباشی خبر داد زنجفیل یک...
ادامه مطلب
روی لباس رئیس پاسگاه همیشه لکه های عرق خشک شده بود مثل نقشۀ جغرافی روی دیوار کلاس پنجم که نم زده بود و روی دریای خزرش نمِ کاهگل یک ابر قهوهای درست کرده بود.بچهها را در سرازیری تپه پشت مدرسه نشاندند مرتب توی صف. ما کلاس اولیها جلوی همه نشستم روی خاک. خوب میتوانستم از نزدیک همه چیز را ببینم.آقای مْدْیر، یک پاکت مقوایی از کیفش در آورد و از توی آن چیزی در آورد مثل یک...
ادامه مطلب
تا سی و هفت نوروز پس از آن اسفند سیاه، آنقدر این حماسه را مشق کردهام که دیگر یقینم شده وقتی همه از نیزار برگشتند من با عقل سرخ ماندهام تا امروز که آخرین سیزدهبدر قرن چهاردهخورشیدی است. توس مانند تمام شهرهای بزرگ جهان در قرنطینۀ یک ویروس انسانکُش است. نمیتوانم بروم ماهی سرخ و سبزۀ نوروزی را به آبهای روانبسپارم. میرویم پشت بام هفت طبقۀمنزل دایی. توس آرام و استوار خوابیده:«شهر خاموش من آن روح بهارانت کو؟ شو وشیدایی انبوه هزارانت کو؟»حماسۀ نیزار را برای دایی میگویم:...
ادامه مطلب
کم کم ریسمانهای مویی بلند از خانهها روی دست دخترها روانهی باغهای اطرافِ ده میشد. عصر روز اول عید، زنهای جوان و دخترها دسته دسته میu200eرفتند پای درختهای بلند گردو: درخت جوز روغنی، درخت جوز باصفت، و ه...
ادامه مطلب
تا چند لحظۀ دیگر همه چیز نجس میشد: دیگهای بزرگ روی آتش،آتش زیر دیگها، کندهxadها و آب انگور، بخار نقرهxadای آب انگوری که در هوای خنک آبان پریشان میشد. حتی دور تا دور دیگدانها تا فاصلۀ دو متر.کسی نباید نز...
ادامه مطلب
1.) شاهنامۀ کوچک من2) چروخ انگور3) سینمای هاجر جان4) بادگاه نوروزی 5) بهداشت دندان6)قرانتینات: شوخیهای روزگار ویروس کرونا...
ادامه مطلب
به مناسبت دهم تیرماه روز صائب صائب تبریزی ( 1000- 1087 ق) شاعر پر کار و بلندآوازۀ قرن یازدهم در شعرش آموزههای اخلاقی را بیش از دیگر شاعران همروزگارش بیان کرده است. در روزگار وی گفتمان غالب شعر پارسی...
ادامه مطلب
به دوست گرامی جناب دکتر قائممقامی درود میفرستم که مقاله «دری و پارسی هرگز! پارسیِ دری آری» (1) را به دید انتقادی خواندهاند و نکتههایی بر آن گرفتهاند. برخی خردههای ایشان، پذیرفتنی است مثل اغلاط م...
ادامه مطلب
ارزش عبارت است از آنچه مُفید و شایستۀ نگهداری است یا آنچه خوب و خیر است. ارزشهای اجتماعی، عبارت است از خیرِ مطلوبِ اجتماع انسانی یا آنچه برای انسانِ اجتماعی مفید و نافع است. آثار ادبیِ حاوی و حاملِ چیزهایی بودهاند که برای مردمانی در زمانهاu200f و مکانهاu200fی مختلف مفید و ارزنده بوده است و هم از این روست که بسیار خوانده میشوند و درخشان و ماندگارند. ارزشهای مُندَرِج در شاهکارهای ادبیات جهان که از مرزهای زمان، مکان، زبان، دین و فرهنگ فراتر رفته وu200f میروند در شمار ارزشهای پایدار تاریخ و انسان هستند. یک شاهکار ادبی، نظامی از ارزشهاست که در یک فرهنگ جاری و پایدار است. از این رو شاهکارهای ادبی انبوهی از ارزشها و موضوعات خواندنی و قابل پژوهش در حوزههای علوم انسانی را در بر دارند. گزاف نیست اگر ...
ادامه مطلب
شم ادبی از رهگذر خواندن مستمر شاهکارهای زبان حاصل میشود. اگر یک دانشجوی کتابخوان در رشتۀ ادبیات فارسی، بتواند در ط...
ادامه مطلب
از پس هر سبکی، سبکِ متضاد یا «پادسبک» آن پدیدار میشود. سبک مانند یک موجود زنده از نطفهای کوچک میزاید و آرام آرام میبالد؛ اوج میگیرد، قدرتمند و فراگیر میشود. پس از مدتی بهتدریج رو به پیری و زوال میرود. دوران انحطاط یا بیرمقی سبک، دورانی است که الگوها و شاخصهای آن عادی، فراگیر و بیتأثیر میشوند. وقتی گفتمان ادبی از الگوهای مأنوس و مکرر سبک اشباع شود آفرینش ادبی جز تکرار و کلیشه چیزی پدید نمیآورد. در چنان شرایطی تلاشهای نوخواهی، سازِ مخالف مینوازند و نوآوری را در روگردانی از جریان مسلط میجویند. رفتارهای خلاف عادت به فضای بی رمق ادبی، تازگی و نشاط انقلابی میدهد. جرقههای سبک جدید زده...
ادامه مطلب