کم کم ریسمانهای مویی بلند از خانهها روی دست دخترها روانهی باغهای اطرافِ ده میشد. عصر روز اول عید، زنهای جوان و دخترها دسته دسته میرفتند پای درختهای بلند گردو: درخت جوز روغنی، درخت جوز باصفت، و هر درخت جوزِ بلندی که میشد از شاخههای بلندش تاب انداخت. جامههای نُونَوار عید زیر درختهای بزرگ گردو حلقه میزدند. تابها آویخته و های و هوی دختران و ترانههای مخصوص بادگاه و فریادهای محلی در باغهای نوشکفتهی بهار میپیچید. حسن وقتی ریسمان را انداخت دور گردن شاخهی بلندِ درخت پیر
برچسب:
نویسنده: حمید عباسیان