خرید بک لینک

بعد نماز زن عمو دست محمد را گرفت و من و فریدون هم دنبالش توی تاریکی میدویدیم تا رسیدیم به جلوِ بهداری. توی میدان روی زمین پلاس و زیلو و خرجَواله پهن کرده بودندو مردم نشسته بودند رو به دیوار خانۀ «محمدحسن هاجرجان». پارچۀ سفیدی زده بودند به دیوار؛ همه رو به پارچۀ سفید نشسته بودند. مردها یک طرف و زنها یک طرف. پشت سر جمعیت، میز بهداری بود و رویش یک سفرۀ سفید. روی میز یک

برچسب: نویسنده: حمید عباسیان تاريخ: دوشنبه 1 ارديبهشت 1399 ساعت: 16:56

صفحه بندی